سلامی دوباره به همه ی دوستای مهربونم
واقعا نمی دونم با چه زبونی از شما تشکر کنم . واقعا شرمنده ام کردین . دیروز من بهترین جشن تولد رو داشتم . نمدونم چی بگم فقط امیدوارم که یه روز این محبت بی اندازه شمارو جبران کنم. بخاطر همین هم یه شعر زیبا که خودم خیلی دوسش دارم رو به همه ی شما مهربونا تقدیم می کنم 




ای بازگشته
تنها نگاه بود و تبسم میان ما
تنها نگاه بود و تبسم!
اما نه
گاهی از تب هیجان ها
بی تاب می شدیم
گاهی که قلب هامان
می کوفت سهمگین
گاهی که سینه هامان
چون کوره می گداخت
دست تو بود و دست من – این دوستان پاک-
کز شوق سر به دامن هم می گذاشتند
وز این پل بزرگ
_ پیوند دست ها _
دلهای ما به خلوت هم راه داشتند !
یک بار نیز
_ یادت اگر باشد _
وقتی تو راهی سفری بودی
یک لحظه وای تنها یک لحظه
سر روی شانه های هم اوردیم
با هم گریستیم…………….
تنها نگاه بود و تبسم میان ما
ما پاک زیستیم……….!
ای سر کشیده از صدف سال های پیش
ای بازگشته از سفر خاطرات دور
ان روزهای خوب
تو افتاب بودی
بخشنده پاک گرم
من مرغ صبح بودم
مست و ترانه گو
اما در ان غروب که ازهم جدا شدیم
شب را شناختیم
در جلگه ی غریب و غم الود سرنوشت
زیر سم سمند گریزان ماه و سال
چون باد تاختیم
در شعله ی بلند شفق ها
غمگین گداختیم
جز یاد ان نگاه و تبسم
مانند موج ریخت به هم هر چه ساختیم
ما پاک سوختیم !
ما پاک باختیم !
ای سرکشیده از صدف سال های پیش
ای بازگشته ای به خطا رفته !
با من بگو حکایت خود تا بگویمت:
اکنون من و توایم و همان خنده و نگاه
ان شرم جاودانه
ان دست های گرم
ان قلب های پاک
وان رازهای مهر که بین من وتو بود
ما گرچه در کنار هم اینک نشسته ایم
بار دگر به چهره ی هم چشم بسته ایم
دوریم دور.............................!
با اتش نهفته به دل های بی گناه
تا جاودان صبور
ای اتش شکفته اگر او دوباره رفت
در سینه ی کدام محبت بجویمت ؟
ای جان غم گرفته بگو دور از ان نگاه
در چشمه ی کدام تبسم بشویمت ؟......!
تقدیم به تو مهربان